
مثل يه شير زخمي طول و عرض سالن رو طي مي كردم ، طناز داشت دخترش رو روي دستش مي خوابوند .
لطفا کمی صبر کنید ...

ارسال عکس های جدید و داغ روز هر شب به ایمیل شما
[برای عضویت اینجا کلیک کنید]

مثل يه شير زخمي طول و عرض سالن رو طي مي كردم ، طناز داشت دخترش رو روي دستش مي خوابوند .

طنين جان ، چشماتو باز كن .
آذر خانم يك قدم عقب رفت ، دقيق نگاهم كرد و بعد با لبخند رضايت جلو آمد و در حالي كه بقيه آرايش صورتم را انجام ميداد گفت :

طنين ؟
هوم .
كي آمدي ؟
ساعت سه .

گلهاي داخل گلدان را مرتب كردم و يك قدم عقب رفتم و نگاهي به گلها انداختم ، در حال رفع ايراد آن بودم كه صداي ضربه اي به در را شنيدم . همون دو مامور پليس ، فطري و ناصري بودن .

ميدوني علت موفقيت من تو تجارت چيه؟ من علاوه بر استعداد و شم اقتصادي , روانشناس
خوبي هم هستم ... حالا هم با اطمينان صد درصد ميگم دروغ ميگي .

-حال طناز خيلي بده؟
صداي بغض دار تابان،اشكم رو درآورد و گفتم:
-آره خيلي.

اين هم شغل كه ما داريم.
-چته مرجان،باز كه ناله مي كني.

طنين-قربون شكلت منو از اين كار معاف كن،هيچ كس هم نه حامي.اگر قرار باشه از تشنگي بميرم و بهم بگن حامي يه پارچ آب داره طرفش نمي رم،حالا تو مي گي برم بيارمش اينجا و بگم آقاي حامي خان با دوستاي من آشنا شو.دست از سرم بردار نگار،اين تيكه به درد تو نمي خوره.

-چرا حرفت رو نزدي،مي خواي چي؟
پاهام رو به كف ماشين كوبيدم و گفتم:اين درو باز كن،من هر چي دوست داشته باشم مي گم دوست نداشته باشم نمي گم.

در حال بستن بند كفشم بودم كه طناز در كنارم ايستاد و گفت:
-كجا داري ميري؟

كليد را آهسته در قفل چرخاندم و در را با يك هل كوچك باز كردم و پاورچين وارد شدم فقط آباژور گوشه سالن روشن بود،نور همان كفايت مي كرد تا جلوي پايم را ببينم.

-خانم نيازي،چي شد اين صورت جلسه؟
و بعد صداي گذاشتن گوشي را شنيدم،پسر بيشعور دست پيش مي گيره پس نيفته.

-شما همراه اين خانم،مصدوم رو به بيمارستان رسونديد؟
-بله.

صداي همهمه،صداهاي گنگ و نا مفهوم و صداي گامهاي بلندي كه در كنارم متوفق شد مرا به خود آورد.

و رفت و من خيلي سريع،به آرزو رسيدم و به عنوان مدير بخش حسابداري منصوب شدم اما به شرطي كه تمام كارهام زيرنظر رسول باشه و تا زماني كه پيچ و خم كار دستم نيامده خودسر عمل نكنم.

طناز تا اومدن آسانسور جلوي در ايستاد،درون آسانسور سعيد به قيافه خودش درون آينه نگاه كرد و بي مقدمه پرسيد:
-طنين،قيافه من چطوره؟تو به عنوان يه بيننده،منو چطور مي بيني.

-اگر باز خوابت نمي بره،تا من به مادرم سر مي زنم يه شربت خنك برام درست كن.
-چشم آقا.

-طنين،اين داد مي زنه دست كاري شده.
-نه تو خيلي وسواس داري،اين كجاش معلومه نادر شده ناصر.

خودم رو روي صندلي ماشين انداختم و گفتم:
-آخ مردم از گرما.

-ببينيد آقا،من از اين قيمتي كه گفتم يك ريال هم كم نمي كنم چون به اندازه كافي زير قيمت گفتم.