محل کنونی شما در انجمن : صفحه اول > انجمن هنر > داستان ها

داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

جمعه شهريور ماه 25, 1390 9:54 am
MahTak
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی وضعیت : آفلاین

پست ها :4833
تعداد تشكر كرده : 3808 بار
تعداد تشكر شده : 6141 بار
خانه وحشت میلت چنی

هیچ کس نمی دانست میلت چنی اهل کجا بود ولی در دهه هزار و هشتصد و پنجاه این مرد که صاحب مهمانسرایی در منطقه بود، اسرارآمیزترین مرد لانکاستر کانتی شد . بعضی چنی را که به رک گویی شهره بود مجسمه شیطان می دانستند .

وقتی مردم جسد او را دیدند که برابر دادگاه شهر به چوب بستی آویزان بود و تاب می خورد زیاد تعجب نکردند . بعد از اینکه چنی به اتهام دزدیدن برده (( دکتر کرافورد )) محکوم شد، خیلی ها فکر می کردند او به مکافات عملش رسیده است .

چنی یک برده داشت که هر از گاهی او را به یک مسافر می فروخت.چند روز بعد برده از موقعیتی استفاده می کرد و از پیش صاحب تازه می گریخت و دوباره به مهمانخانه بر می گشت تا در یک فرصت مناسب چنی دوباره او را به مسافر ساده لودح دیگری بفروشد . ولی همه مسافران خوش شانس نبودند . هیچ کس تمایلی نداشت که در آن مهمانخانه بماند ولی چاره دیگری نبود . اما برای بعضی از مسافران، آن مهمانخانه آخرین محل استراحت به شمار می رفت .

مدتی بعد خانواده های آنها به دنبال همسر یا پسر گمشده شان به آن مهمانخانه خلوت می رفتند ولی هیچ وقت نتیجه ای نمی گرفتند .

در طول سال ها مردم بسیاری که از حوالی مهمانخانه عبور می کردند ، پیکرهای مه آلودی را می دیدند که در میان درختان اطراف مهمانخانه سرگردان بودند .

از اهالی آن منطقه کمتر کسی جرات می کرد به آن مهمانخانه برود . چنی همه چیز را انکار میکرد و مدرکی به دست نمی داد .ولی سالها بعد معما ها حل شد . یک شرکت ساختمانی به آن منطقه رفت و زمین را حفاری کرد در آن هنگام بود که چندین اسکلت از زیر خاک بیرون آمد که همگی به قتل رسیده بودند . مردم نام آن مهمانخانه را (( خانه وحشت میلت چنی )) گذاشتند . این خانه تا اوایل دهه 1970 در آن محل باقی ماند . ولی دیگر تبدیل به خانه متروکه درست شبیه به خانه ارواح شده بود . خانه ای که محل زندگی ارواح مسافران بی گناه بود .

برای نویسنده این مطلب MahTak تشکر کننده ها: 14
GameOvers, Mehdikhafan, MiLaD_fc55, Niillaaa, delaram22, jinjay, leopard, milmil, mosi_mj, nazin, roya-007, saina18, shayan1973, sookot

تولد نوزادی عجیب الخلقه با هشت دست و پا !!
عکس بازیگر مشهور ایرانی در نقش خواننده هالیوودی !!!
40 نکته جالب در مورد حرم امام رضا علیه السلام
فک و فامیل داریم باحال و جالب !!! (طنز) شهریور ماه 93
یکم بخندیم22
سری دوم جوک های خنده دار شهریور ۹۳
متن هایی خنده دار و فاز سنگین از فامیل دور۹۳
اس ام اس هایی جدید از آغاز فصل پائیزی۹۳
گلچینی از اس ام اس های فانتزیام شهریور۹۳
سری جدید جوک های خنده دار شهریور ۹۳
روز دختر مبارک
اس ام اس های روز دختر
یکم بخندیم21
یکم غم
عکس جشنواره شتر و شاهین در ابوظبی امارات
عکس دختری که مدعی است بدون جراحی زیبایی عروسک است !!
قطع انگشتان یک دزد در ایران !!
حالگیری پسر چینی از دوست دختر سابقش !!
عکس اعدام قاتل بی رحم کودک قزوینی
نقاشی روی لب ها
مغز انسان می بیند، حتی وقتی چشم ها نمی بینند
عکس تروریست تکفیری ژاپنی !!
گینسی شدن جوان سنندجی !!
عکس گریم جالب بهاره رهنما در دورهمی زنان
مسابقه سبیل بین رامبد جوان و محراب قاسم خانی !!
عکس جدیدترین مدل های لباس نامزدی
اولین عکس رامبد جوان و همسر جدیدش !!
جوک های جدید شهریور 93
خنده بازار مردادماه 93
معمای شیر اگه میتونی جواب بده؟
ترول جدید و خنده دار ( از دستش ندید)
خنده بازار دااااااااااغ کمیاب ۲4 مرداد ماه ۹۳
کشف یک اشتباه در قرآن!
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی-سری6
یکم بخندیم20

Re: داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

جمعه شهريور ماه 25, 1390 9:56 am
MahTak
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی وضعیت : آفلاین

پست ها :4833
تعداد تشكر كرده : 3808 بار
تعداد تشكر شده : 6141 بار
دختر مرده زنده

دکتر اس وایر میچل ، متخصص برجسته مغز و اعصاب در فیلادلفیا در یک غروب زمستانی بعد از کار روزانه روی صندلی به خواب رفته بود که با صدای زنگ در بیدار شد و دید که دختر لاغری که از سرما می لرزد تقاضا دارد که مادرش را معاینه و معالجه کند . او توضیح داد که حال مادرش وخیم است . دختر کفش های فرسوده به پا و شال نخ نمایی به دور گردنش پیچیده بود

دکتر به دنبال او در خیابانهای پوشیده از برف محلات قدیمی روانه شد . از پله های عمارتی قدیمی بالا رفتند در طبقه بالا دکتر زن مریضی را دید که سابقا خدمتکار خانه او بود .او بیماری زن را سینه پهلو تشخیص داد و داروهای لازم را تجویز کرد و دارویی را نیز به او خوراند که حال زن را بهتر کرد سپس به او را برای داشتن چنان وظیفه شناسی تبریک گفت .

زن پیر با کمال تعجب گفت که دخترش ماه ها قبل مرده است و کفش ها و شال او در گنجه است . دکتر همان شال و کفش او را در گنجه دید و به جا آورد . ولی هر دوی آنها خشک بود و نمی توانست در آن شب برفی مورد استفاده قرار گرفته باشد .

تحقیقات نشان داد که آن دختر براستی سالها قبل مرده و دکتر میچل شاهد واقعه ای عجیب بوده است .

Re: داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

جمعه شهريور ماه 25, 1390 10:01 am
MahTak
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی وضعیت : آفلاین

پست ها :4833
تعداد تشكر كرده : 3808 بار
تعداد تشكر شده : 6141 بار
راز عجیب یک قتل

یکی از ماجراهای عجیب کارآگاهی و پلیسی در سال 1888 در یکی از سواحل فرانسه اتفاق افتاد.ماجرا از روزی شروع شد که تاجری به نام آندره مونه به همراه همسرش وارد شهرک ساحلی سن آندرز میشوند تا تعطیلات را سپری کنند.

مونه در اواخر شب از هتل خارج میشود ولی هرگز برنمیگردد.صبح روز بعد پسرکی جنازه ی او را در حالی که گلوله ای به سینه دارد در ساحل پیدا میکند و ماجرا را به پلیس اطلاع میدهد.
پلیس فرانسه کارآگاه روبرت لی درو را برای تحقیق میفرستد.

لی درو یکی از کارآگاهان جوان و در عین حال موفق نیروی پلیس بود. افسران مافوق او را در پیدا کردن سرنخ ها فوق العاده میدانستند.
لی درو ساعت ها در صحنه ی جرم میماند و وجب به وجب آن را بررسی میکرد و تام تا تمام سرنخ ها را با دقت بررسی نمیکرد خوابش نمیبرد.

اما در این مورد کارآگاه استثنایی موفق به پیدا کردن سرنخی نشد.
مرد مقتول دشمن شناخته شده ای نداشت و از او سرقت نشده بود.

تنها وارثش زنش بود که او هم تمام شب را در سرسرا منتظر همسرش بود.
لی درو از حل ای ماجرا در مانده بود. دوباره یه صحنه برگشت و وجب به وجب شن ها را گشت.

ناگهان جای پایی را پیدا کرد که با مشخص شدن هویت قاتل بدنش لرزید.
او مرد گناهکار را خوب میشناخت؛ سر انجام لی درو راز قتل را فاش کرد

قاتل خود او بود و جای پا مربوط به شخصی بود که انگشت پای چپ نداشت. او در کودکی انگشت پای خود را از دست داده بود و کابوس هایی که در آنها خود را یک قاتل میدید اکنون به واقعیت پیوسته بود.
پزشکان اعلام کردند که درو دچار بیماری ای ایست که در آن شخص طی شب خطناک میشود و در طول روز کاملا عاقل است.

درو از مجازات اعدام نجات پیدا کرد ولی محکوم به حبس ابد شد با این تفاوت که روز ها آزاد بود اما شب ها از غروب خورشید تا طلوع خورشید باید در زندان میماند.
این کارآگاه 51 سال این حبس عجیب را تحمل کرد و سر انجام در سلولش در گذشت.

Re: داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

جمعه شهريور ماه 25, 1390 10:03 am
MahTak
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی وضعیت : آفلاین

پست ها :4833
تعداد تشكر كرده : 3808 بار
تعداد تشكر شده : 6141 بار
تابوت فراری به خانه بازگشت

یکی از عجیبترین داستانهایی که تا به حال اتفاق افتاده و از همه مستندتر است، داستان مرگ و زندگی چارلز گوگلان است که در جزیره پرنس ادوارد واقع در ساحل شرقی کانادا به سال هزار و هشتصد و چهل و يك زاده شد.
او از یک خانواده فقیر ایرلندی بود و وقتی به سن مدرسه رسید، همسایگانش برای فرستادن چارلز به انگلیس به جمعآوری اعانه در بین خودشان مشغول شدند.

او بالاخره با رتبه بالا، موفق به فارغالتحصیلی شد، ولی در مقابل تعجب همگان اعلام کرد که میخواهد هنرپیشه تئاتر بشود. خانواده گوگلان به پایمردی در تصمیماتشان معروف بودند و چارلز نیز از این قاعده مستثنا نبود.

وقتی والدینش به او گوشزد کردند که در صورت رها نکردن آرزوی هنرپیشگی از ورود به خانه پدری محروم خواهد شد، چارلز که خود نیز یک گوگلان واقعی بود، دوباره تصریح کرد که خللی در تصمیمش برای هنرپیشگی تئاتر وارد نشده است.

او در این حرفه که معمولا یک نفره و به عنوان فردی سریعالانتقال و باهوش که دارای زبانی نیشدار در قالب طنز بود، خوش درخشید. گوگلان یک بار به ملاقات یک فالبین کولی رفت و از او شنید که در اوج شهرتش در یک شهر جنوبی آمریکا بدرود حیات خواهد گفت ولی خاطر نشان کرد که او تا به زادگاهش در جزیره پرنس ادوارد مراجعت نکند، آرامش نخواهد داشت. گوگلان غالبا این پیشبینی عجیب را برای دوستانش بازگو میکرد و ظاهرا بدین خاطر بود که تأثیر عمیقی رویش گذاشته بود.

در سال 1898 وقتی که نقش هملت را در شهر گالستون در ایالت تگزاس که یکی از ایالات جنوبی آمریکاست، بازی میکرد بهطور غیرمترقبهای درگذشت و در گورستان همان شهر نیز دفن شد. دو روز بعد گردباد مهیبی که تمامی آن شهر بیپناه را زیرورو کرده بود گورستان ماسهای که او در آن به خاک سپرده شده بود را هم ویران کرد. در این ماجرا تابوت محتوی جسد او نیز ناپدید شد و اگر چه خانوادهاش جایزه هنگفتی را برای یافتن آن پیشنهاد کردند، ولی باز این تابوت پیدا نشد. در ماه اکتبر سال 1908 هشت سال و یک ماه پس از تندباد گالستون یک ماهیگیر ناشناس در جزیره پرنس ادوارد صندوق بزرگی پوشیده از خزه و صدف را یافت که در نواحی کم عمق آب غوطه ور بود.

این صندوق محتوی تابوت و جنازه چارلز گوگلان بود که شامل پلاکی نقرهایی که او با آن شناخته میشد هم بود. او بالاخره به جزیره کوچک زادگاهش که 3هزار مایل از شهر محل دفنش فاصله داشت بازگشته بود. درست همانطوری که آن فالگیر کولی چندین سال پیش از آن پیشبینی کرده بود! چارلز گوگلان که توسط دریا به موطنش آورده شده بود سرانجام در گورستان جزیره در مجاورت کلیسایی که او 67 سال پیش در آن غسل تمعید داده شده بود به خاک سپرده شد.

Re: داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

جمعه شهريور ماه 25, 1390 10:04 am
takeit
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی وضعیت : آفلاین

پست ها :16278
سن:20
محل سکونت:زیر سایه ی شما
تعداد تشكر كرده : 3008 بار
تعداد تشكر شده : 13881 بار

مرسی  
دیروز هم
      نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
                    دوست داری بخند ،دوست داری گریه کن
                                  و یا دوست داری ، مثل آینه مبهوت باش
                             مبهوت من و دنیای کوچکم               
                دیگر چه فرقی می کن
        باشی یا نباشی
من با تو زندگی میکنم...

Re: داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

جمعه شهريور ماه 25, 1390 11:36 am
sookot
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی وضعیت : آفلاین

پست ها :6637
سن:22
محل سکونت:ساکت ترین جای دنیا
تعداد تشكر كرده : 3964 بار
تعداد تشكر شده : 2537 بار
ترسیدم
ممنون ای تکی جووووووووووووونم
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________****
___***____***____***__ ***
__***________****_______***
_***__________**_________***
_***_____________________***
_***_____________________***
__***___________________***
___***_________________***
____***______________ ***
______***___________***
________***_______***
__________***___***
____________*****
_____________***
______________*(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.�




Re: داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

جمعه شهريور ماه 25, 1390 11:55 am
roya-007
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی وضعیت : آفلاین

پست ها :3590
محل سکونت:mashhad
تعداد تشكر كرده : 1827 بار
تعداد تشكر شده : 2889 بار
ممنونم
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند

حیف من زاده ی امروزم

خدایا جهنمت فرداست

پس چرا امروز میسوزم ؟؟؟؟؟


Re: داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

جمعه شهريور ماه 25, 1390 12:28 pm
Niillaaa
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی وضعیت : آفلاین

پست ها :4686
محل سکونت:جهان سوم
تعداد تشكر كرده : 4273 بار
تعداد تشكر شده : 1612 بار
نخوندم ولی حتما قشنگه

مرسسسسسسسسسسسی گلم

Re: داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

شنبه شهريور ماه 25, 1390 12:57 am
jinjay
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی وضعیت : آفلاین

پست ها :3135
تعداد تشكر كرده : 2583 بار
تعداد تشكر شده : 356 بار
خوندم..اصلا" ترسناک نبود..
گرد آزادی گران و درد بی دردی دراز..
وادی ویران من با حرب بی دردان بساز..
جمله از خان پریش اندو خیالی خامش اند..
این هم آوایی فریب است و خوشی را میکشند..

Re: داستانهای کوتاه (( ترسناک ))

جمعه اسفند ماه 5, 1390 9:31 pm
leopard
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی وضعیت : آفلاین

پست ها :4544
سن:23
محل سکونت:Tabriz
تعداد تشكر كرده : 4653 بار
تعداد تشكر شده : 462 بار
مرسی


بازگشت به داستان ها

چه کسی حاضر است ؟

کاربران حاضر در این انجمن: بدون كاربران آنلاین و 1 مهمان